خواب مرا نمی برد
می آورَد
تو را می آورَد
بی آنکه باشی . . .
[ پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 12:25 ] [ آدم الکی ] [ ]
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
[ سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 4:30 ] [ آدم الکی ] [ ]
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
انگار
آن برگ زردی بودم
که به التماس ِ ماندن
به درخت زندگی چنگ می انداخت...
پر از هوای افتادنم این روزها..
[ سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 23:7 ] [ آدم الکی ] [ ]
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
فکرش را بکن؛
بگویی صبر کن تا دکمه های پیراهنت را خودم ببندم...
سرم را بالا بگیرم و تو شروع کنی به بستن؛
از پایین تا بالا یکی را جا بیندازی.
اخم کنم!
مرا ببوسی...
و با خنده بگویی دوباره !
فکرش را بکن؛
بگویم بنشین تا ناخن هایت را خودم لاک بزنم !
از راست به چپ یکی را جا بیندازم.
اخم کنی!
ببوسمت...
و با خنده بگویم دوباره!
فکرش را بکن چه خاطرات اتفاق نیفتاده ی زیبایی داریم ما!
[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 15:0 ] [ آدم الکی ] [ ]
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
امـروز نبودی اما خیلی چیزها بود
مـــن بودم
بـــــــاران بود
چـــــــــتـــر بود
بغـــــــــــــــض بود
هـمراه همیشگی ام هم بود
جای خالیـت را می گویم ...
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 19:37 ] [ آدم الکی ] [ ]
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
قرار نبود برگردد
قرار بود نرود
من اما پشت به تمام این قرار ها
احساس میکنم
هنوز یک نفر دارد با من خداحافظی می کند
پشت تمام گوشی های تلفنی
که از باجه آویخته است ...
[ سه شنبه دوم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 12:32 ] [ آدم الکی ] [ ]
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
آیا در گور همین احساس را نمیکنند؟
آیا کسی از احساسات بعد از مرگ خبر دارد؟
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
تمام شب آنجا
ميان سينهء من
کسی ز نوميدی
نفس نفس می زد
کسی به پا می خاست
کسی تــو را می خواست ..
[ پنجشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 21:7 ] [ آدم الکی ] [ ]
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
من صبورم اما
به خدا دست خودم نیست اگرمی رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را
به غم غربت چشمان خودم می بندم
من صبورم اما
چه قدَر با همه ی عاشقی ام محزونم
و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم
من صبورم اما
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی رنگ غروب
و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند
من صبورم اما
آه، این بغض گران
صبر چه می داند چیست...
[ شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 8:49 ] [ آدم الکی ] [ ]
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
میمانَد
رسـوب میکند
در خاطرات ...
در تک تکِ مکث ها و سکوت ها
از هر آهنگ و شعر غمگینی
تغذیـه میکند
تا بزرگ شود ...
بزرگ تر که شد
دیگر
تو بغـض نداری !
بغض
تـو را دارد ...
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
صبحی دیگر است
و من آمده ام.....
با "صبح بخیر"ی دیگر
و با سینی صبحانه ای در دست....
که طعم شیرین عشق دارد
و بوی دل انگیز امید
"امید به شروعی دوباره "
اینبار اما....
چای را تو بریز!
فنجان دلم...
خالی از گرمای دوست داشتن توست.
گرمم کن.....
دوستم بدار!
[ یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 12:26 ] [ آدم الکی ] [ ]
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
باید خودم را ببرم خانه
باید ببرم صورتش را بشویم
ببرم دراز بکشد
دلداری اش بدهم که فکر نکند
بگویم که میگذرد که غصه نخورد
باید خودم را ببرم بخوابد
"من" خسته است!!
[ سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 2:13 ] [ آدم الکی ] [ ]
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی
آخر چگونه از خیالت بگذرم
برگرد و غمگینم مکن ...
شب ها، ای آخرین رؤیا
من بی تو از رؤیای خود تنهاترم
تنها تر از اینم مکن ...
[ چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 10:38 ] [ آدم الکی ] [ ]
برچسب:
نویسنده: مهران رحیمی